أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
744
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
يكى اين كه ملك على را دستگير كنند . دوم آن كه او را مجبور به خروج از حجاز كنند . و سوم آن كه اگر به خاطر ضعف خود نمىتوانند ، ممكن است كه شمارى از نيروهاى عرب باديه و داوطلبان موجود در سپاه سعودى را در اختيارشان بگذارد تا اين كار را انجام دهند . او گفت هيچ نوع تساهلى را در اين كار نخواهد پذيرفت . هيئت در شامگاه شنبه 26 ربيع الاول به جده باز گشته اين شروط را به آنجا منتقل كرد . در آنجا از اعضاى مجلس و حزب خواست تا به سرعت اجتماع كنند و پس از آن پيام امير خالد را ابلاغ كرده گفت كه ده روز براى اين كار فرصت دارند . شمارى گفتند كه به خانهء ملك على برويم و او را مجبور به كنارهگيرى كنيم . برخى هم گفتند كه بهتر است در انتظار بمانيم . بالاخره پذيرفتند تا فردا صبر كنند . روز بعد در 27 ربيع الاول باز همهء اعضاى حزب و مجلس اجتماع كرده و اعلان كردند كه « كار حزب تمام شده » و آن را منحل كردند . اندكى بعد شمارى از اعضاى هيئت را به اتهام اين كه با سعودىها همكارى كرده و زمينهء تسلّط آنان را بر حجاز آماده كردهاند ، گرفته زندانى كردند . « 1 » نامهء ملك على به امير خالد زمانى كه خبر مكاتبات ميان حزب ملى و خالد بن لؤى در مكه منتشر شد ، ملك على اين نامه را براى امير خالد فرستاد : ما از نوشتههاى شما كه به طور عموم و خصوص به اهالى جده نوشتهايد ، آگاه شديم ، نامهاى كه در آن تهديد كردهايد . اما از آنجا كه اين مردم ، مىبايست به سخن حاكمان و رؤساى خود گوش دهند و توانايى اجراى آنچه را شما از ايشان خواستهايد ندارند و اصولًا روش آنان همچنين نيست ، به همين دليل ، فكر كرديم اين نامه را براى شما بنويسيم . اگر شما از طرف سلطان عبدالعزيز اختياراتى جهت حفظ خون مسلمانان و دفع مصيبت از اين بلاد داريد ، نمايندگانى را از طرف خود براى ما معين كنيد تا با نمايندگانى از ما در مكه يا بحره نشسته صحبت كنند . اما اگر اختياراتى در اين باب از
--> ( 1 ) . الثورة العربية الكبرى ، ج 3 ، ص 201 .